احمد مجد الاسلام كرمانى

329

سفرنامه كلات ( فارسى )

واقع شده است مردم سبح ميگويند اين كوه از قديم الايام مرتع ما بوده است و دخلى بقلعه‌نويها ندارد ، رعاياى قلعه‌نو ميگويند اينجا را ما از قديم متصرف بوده‌ايم و ديم‌زار ما بوده است و چند مرتبه آنها اغنام خود را براى چرانيدن باينجا فرستادند قلعه‌نويها ممانعت كرده‌اند و قلعه‌نويها شخم زده زراعت كرده‌اند اينها ريختند و برگردانده‌اند حاجى خان مراتب را بعرض ايالت جليله رسانيده اين شخص را كه همراه ما است از طرف امير مأمور شده است كه همراه من بيايد بكلات و حكمى هم بعهدهء حكومت كلات صادر شد كه آن قطعه كوه را به تصرف ما بدهند مراد از « امير » « امير حسن خان » پسر آصف الدوله است كه نايب الحكومه خراسان است آن ديگرى هم نوكر من است از اخبار طهران از او پرسيدم اطلاعى كامل نداشت همينقدر ميگفت طهران خيلى شلوغ بوده است و مردم بر ضد عين الدوله بوده‌اند » و هرچند اين اندازه خبر براى ما كفايت نداشت ولى اجمالا فروغى از اميد بدل ما تأييد و حدس زديم كه طهران ساكت و آرام نبوده و صدارت عين الدوله متزلزل است باقى حرفهاى نايب چندان محل اعتنا نيست كه قابل نوشتن باشد ولى در اين مقام دو مطلب را ناچارم بنگارم ، يكى مدتى اين حاجى خان كه نايب خيلى او را بالا ميبرد ، ديگرى معنى تيول و تجزيه حكومت ، اما معرفى اين حاجى خان ، من اين شخص را به خوبى ميشناسم يكى از شارلاتانهاى نمره اول است اصلش همدانى است ، پدرش را نمىشناسم ولى ولى مادر او اصفهانى و از طايفه معروفه انصار است كه در اصفهان هستند و مشير الملك معروف از آن طايفه بوده است كه سالها وزير ظل السلطان بوده است و يكنفر برادر از مادر خود در اصفهان دارد كه پدرش از سادات معروف اصفهان است ، اسم برادرش ميرزا عبد الوهابخان مرشد مستوفى است و بسيار آدم نجيب درستكارى است ، اغلب سنوات عاملى دارد و ضابط بلده و بلوكات مىشود ، چند سال اخير پيشكار بديع الملك پسر بانوى عظمى بود و از جانب او ، مستوفى صندوقخانه و مباشر املاك سيلاخور